گزارشي از بافندگان سنتي شوشتر از ديبا تا موج
پنجشنبه 14 آبان 88 - 00:22

بافته اند و رفته اند و حالا هيچكس نمي داند ديباي شوشتر را چه كسي بهتر مي بافته و استاد استادان پرندبافي كه بوده وكدام بافنده خوش دست تيزهوش نخست بار پارچه سحرآميز و رنگ به رنگ شونده اي بافته كه نام بافه ي بوقلمون به خود گرفته است.تق، تلق، تق… تق، تلق، تق… تلق، تق، تق…                                                                               پيرمرد بافنده شوشتري آواي ملال انگيز قرنها دستگاه بافندگي را به جان شنيده است. صداي دستگاه هزاران هزاران بافنده، كه آمده اند و بافته اند و رفته اند. پير بافنده انگار اين آوا را گپ هر روزه دستگاهي مي پندارد، كه همچون خودش، پير و تكيده و چروكيده شده است. در انتهاي دكاني كه سه پله روبه پايين مي رود و تاريكناي آن را لامپ كم سوي برقي، نيم رو شنا مي كند. سه پله روبه پايين.تق، تلق، تق سي پله روبه پايين تق، تلق، تق سيصد پله پايين تر، تق، تلق، تق. و اكنون مي رسي به ژرفاي تاريخ. از پايين ترين پله ها، دخمه هاي بافنده هاي ايلامي را مي بيني، همان صدا و همان آواي يكنواخت: تق، تلق، تق، بعد آشوري ها مي آيند به غارت. به جنگ، سقوط امپراتوري ايلامي و بعد سلطه آشوري ها، با اين حال جان به در بردگان از نهيب جنگ و غارت، همچنان بافنده اند. تق، تلق، تق. چند پله بالاتر. هخامنشي ها، كورش و داريوش و خشايار شا. بافنده ها مي بافند. براي شاهنشاهان و اشراف و سرداران شوش و پاسارگاد و استخر، تق. تلق، تق. چند پله بالاتر، اينك اسكندر مقدوني، از آن سوي آبهاي دور آمده است، بازهم جنگ و غارت، شوش و پاسارگاد و استخر (پرس پوليس) غارت مي شوند، جان به در بردگان از جنگ و غارت اما، هنوز بافنده اند، در شوشتر: تق، تلق، تق. آواي دستگاهشان همچنان به گوش مي رسد تا چند پله بالاتر و دوران اشكاني ها، مهرداد، ارد و ديگران. بافه مي خواهند و شوشتر بافه مي دهد. تق، تلق، تق. نبرد داخلي، ضعف اشكاني ها، حكومت سست مي شود، فرزند ساسان از پارس سربرمي آورد، اينك تخت و تاج به ساساني ها رسيده است. اكنون آنان ديبا و پرند و پارچه مي خواهند. تق، تلق، تق، بافندگان صبور، بافندگان در سكوت، ملال آواي دستگاهها همچنان به گوش مي رسد. جنگ سلاسل و فتح الفتوح، عربها آمدند. شاهنشاهي ساساني سقوط مي كند. نظم جديد و نژاد جديد و دين جديد همه باهم مي آيند، ديري نمي گذرد كه آنان نيز بافه و پارچه مي خواهند. خلفاي اموي يا عباسي، پس بافه ها و پارچه ها، بافته مي شوند. تق، تلق، تق. حكومت ها و دولتها، سلطان ها و پادشاهان، اميران و حكام و سرداران، يكي پس از ديگري از راه مي رسد، نفسها تازه نكرده، از جاي برمي خيزند و اريكه و عرصه به تازه آمده وا مي گذارند، اما در همه اين دوره ها و سلسله ها، صداي دستگاههاي بافنده هاي شوشتري قطع نمي شود. تق، تلق، تق.اينك از سيصد پله، تنها، سه پله باقي مانده است. شهريور ۲۰ كه آمد و روسها و آمريكاييها و انگليسي ها كه آمدند و ايران و تهران كه اشغال شد، بازهم صداي ملال يكنواخت دستگاههاي بافنده ها را مي شنيدي در شوشتر: تق، تلق، تق. و بيشتر مي شنيدي چون پارچه گران بود و شوشتر متقال و كتان و وطني مي بافت براي كشور. از شوشتر تا خراسان و آذربايجان پارچه بافنده هاي ساكت و صبوري را مي بردند كه قرنهاي قرن، آمده بودند و بافته بودند، بافته بودند و رفته بودند. هنوز از پله سوم صدا را مي شنوي: تق، تلق، تق. و اينك پله اول، در دهانه دخمه، حفره، دكان يا هرچه كه بوده، جاي بافت و بافنده. گوش مي دهي. سكوت. سيس، سيس، سيس، سيس، تنها صداي سيرسيرك تنها و منزوي اي مي آيد كه لاي خشت هاي كهنه و پوسيده ديوارهاي قديمي شوشتر، لانه كرده و مي خواند. سكوت و صداي سيرسيرك. سيرسيرك و سكوت. صداي دستگاه نمي آيد. نگاه مي كني به سه پله پايين تر، بافنده نيست، دوك نيست، دستگاه نيست. لامپ خاموش است. تك نوازي يكنواخت بافنده ها، پس از قرنها، به پايان رسيده است. حالا سكوت و خاموشي است و شوشتر بدون بافه و بافنده.وقتي اميد اصلاني، نمره هاي قبولي آخرين واحدهايش در آخرين ترم درسي در رشته كارشناسي (ليسانس) ادبيات زبان پارسي در دانشگاه شهيد چمران اهواز را نگاه مي كرد، هرگز گمان نمي برد كه بايد به جاي كسي بنشيند كه ۶۰ سال تمام بافنده بوده و با دستگاه بافندگي چوبي اش، زندگي را مي گردانده.اميد اصلاني، اميد داشت كه كاري چون معلمي و دبيري در شوشتر بيابد اما اكنون مي تواند بگويد كه جزو معدود جوانهاي شوشتري است كه از راه بافندگي گذران مي كند. بيكاري او را به بافندگي كشاند وگرنه او سوداي ديگري داشت.

نسخه قابل ذخيره و چاپ

نظرات شما


هاشم عرار:
دورود بر امید اصلانی و امید اصلانی ها
که چه اسمی با مسما
چه کسی و کسانی بار دیگر این راه را آغارگز بوده فرزندی بنام امید
چیزی که شوشتر دیگر بار نیاز دارد
امیدی از تبار اصیل
اصالتی که شوشتر در درون دارد.
امید اصلانی درود بر تو و کسانی که شناخته پای در این راه میگذارند که بی شک اصلانی بودن آنها با امیدی که به همراه دارند، آنها و شوشتر را از هر سودایی که در سر دارند بالاتر میبرد. چرا که تکیه بر پشتی زدند که خود می دادند دیرینه ای هزاران ساله دارد و به سادگی پشت فرزندان خود را خالی نمی کند.

دوباره میسازمت شوشتر:
برادر محترمم امید، من یک دانشجوی شوشتری هستم که دو سه سالی است به جهت تحصیل در تهرانم و نوروز گذشته در صنایع دستی که درکنار قلعه سلاسل بود جستجو کردم تا نشانه ای از شوشتر را در خانه برای میهمانان دیگر نقاط کشور داشته باشم . بواقع نظر بود هزینه کنم و میدانی ما خانمها اگر از چیزی خوشمان بیاید حتما هزینه می کنیم. می خواستم در منزلمان در تهران نشانه ای از اصالت و قدمت شوشتر داشته باشم ولی هرچه گشتم فقط وسایل چینی دیدم که به نام صنایع دستی در آنجا به فروش می رسید آنهم به قیمت خیلی بالاتری از بازار تهران. مطمئن باش اگر چیز هایی را که من در منازل قدیمی ها دیده ام اگر بار دیگر به بازار بیاید مشتری خاص خود را دارد. مثل گبه و قالیهای طرح گبه که هم اکنون مد شده و ما خانمها خیلی دوست داریم. موفق باشید


صفحه اصلي | عناوين كل اخبار | بايگاني | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما
مقالات | گزارش | گفتگو | از نگاه دوربين | اجتماعي | فرهنگي هنري و مذهبي | صنعت و كشاورزي | ميراث و گردشگري | آموزشي | ورزشي

  

تمامي حقوق براي وبگاه خبري تحليلي شوشتر نامه (shushtarnews.ir) محفوظ مي باشد. نقل مطالب فقط با ذكر منبع مجاز است.